عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

522

منازل السائرين ( فارسى )

ادراك چيزى به صورت زايد بر آن‌كه صورت ذهنى مثل تصوير خارجى در ذات مدرك است ، آنچنان كه حكما علم را عبارت از حصول صورت شىء در نفس مىدانند . « 1 » درحالىكه معرفت اتحاد عارف با معروف است ، آن‌گونه كه يك چيز شوند يا به تعبير ديگر بودن خود معروف در عارف . بدين‌ترتيب تو نسبت به چيزى معرفت نمىيابى ، مگر به آنچه كه از او در توست يا به آنچه از تو در اوست . به اين ترتيب معرفت ، ذوق است و علم ، حجاب . جايگاه معرفت در دل است كه فراتر از ادراكات عقلى و ذهنى است ، هرچه دل پالايش شود درخشش اين معرفت بيشتر خواهد بود ، زيرا دل از آينه شفاف‌تر است و ابزار كار عارف آن آينه است و آينه آنگاه جلوه‌نمايى مىكند ، كه حتى نفس آدمى بر آن دميده نشده باشد و غبارى آن را فرا نگرفته باشد . تخليه و تجليه و فنا همه براى صيقل دادن آينهء دل است . مولوى تشبيهى دارد از مسابقهء روميان و چينيان در صفت نقاشى ، كه در دفتر اول مثنوى آورده شده است : چينيان گفتند ما نقاش‌تر * روميان گفتند ما را كرّ و فرّ گفت سلطان امتحان خواهم در ين * كز شما خود كيست در دعوى مبين چينيان گفتند خرقها كنيم * روميان گفتند بر حكمت تنيم اهل چين و روم در بحث آمدند * روميان در علم واقف‌تر بدند چينيان گفتند يك خانه به ما * خاص بسپاريد و يك آن شما بود دو خانه مقابل در بدر * ز آن يكى چينى ستد رومى دگر چينيان صدر رنگ از شه خواستند * پس خزينه باز كرد آن ارجمند « 2 » هر صباحى از هزينه رنگ‌ها * چينيان را راتبه بود و عطا روميان گفتند نى نقش و نه رنگ * درخور آيد كار را جز دفع زنگ در فروبستند و صيقل مىزدند * همچو گردون ساده و صافى شدند . . .

--> ( 1 ) . تعريف حدّى عبارت است از ميان جنس و فصل حقيقى در تعريف و در حالىكه رسم عبارت است از بيان جنس با عوارض خاص آن چيز . ( 2 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 3467 تا 3472 .